یکشنبه, 10 فروردين 1399

نام آوران سیستان به ترتیب حروف الفبا

سیاوش پرواز

 

 

 

پرواز که قبلا «یعقوبی» شهرت داشت، متولد شهریور1326 در شهر زابل بود. او که تا پایان عمر مجرد مانده بود به تنهایی در خیابان سردار جنگل واقع در غرب تهران زندگی می کرد.آپارتمانش مملو از کتاب بود و هر دیوارآن پشتِ سه چهار ردیف کتاب پنهان شده بود. وارد خانه اش که می شدی باید از راهرو های تنگ کتاب عبور می کردی. در وسط هالِ آپارتمانش جای نشستن برای دو نفر به زور پیدا می شد.

     بنده ی نگارنده ی این سطور،همین امسال درکتابخانه اش یک شب به صرف شام مهمانش شدم. تا شام را حاضر کند از من خواست که به اتاقش بروم و روی تختش در کنار پنجره دراز بکشم و مجموعه کتاب های نقد ادبی معاصر را که روی هم چیده بود نگاه کنم. از راهرویِ نیم متریِ دیواره های کتاب عبور کردم و به طرف تختخوابش که در کنار پنجره بود رسیدم و یک لتِ پنجره را باز کردم. نسیمی خنک به درون آمد.از بلندی آپارتمان، الماس های نور ریخته برروی شب تهران بزرگ ول ول می زد. بعد از دقایقی سیاوش پرواز باسینی پرتقال و کارد و چنگال آمد. او چراغ مطالعه را درکنارم روشن کرد که نور برای مطالعه کم نباشد. پرواز بسیارمیهمان نواز و خوش سخن بود.کتاب های مختلف و تازه چاپ را بیشتر مستقیما از ناشران می خرید و در هر حال استراحت مطالعه می کرد.در فهرست هر کتاب، فصولی را که می خواند با مداد علامت می زد.گاه فشرده مطالب را جداگانه می نوشت. او مطالبی را که به نظرش می رسید می نگاشت و نقد هایی را که نگاشته بود به اطلاع نویسنده می رساند و یا در جایی منتشر می کرد.

      آن شب وقتی قابلمه ی غذارا بر سر گاز گذاشت، دوباره پیشم برگشت و مرا به اتاق دیگر آپارتمانش برد. ازتراکم کتاب های چیده شده درکنار دیوار ها و وسطِ اتاق، جای سوزن انداختن نبود. پاورچین پاورچین به داخل اتاق به تنگ آمده از انبوه کتاب رفت . چون شنیده بود پسربزرگ بنده طراح صحنه است، بسیاری از کتاب های هنر و طراحی صحنه را به من نشان داد. آن قدر کتاب روی هم بود که به گمانم بیم ریختن ناگهانی دیوار های کتاب می رفت. کارشناسان می گویند: نباید کتاب ها را در غیر قفسه های میخ شده بر دیوار گذاشت. چون به هنگام زلزله امکان ریزش و آوار شدن دیواره های کتاب ها بر سر افراد محتمل است. سفره ی دونفری در وسط کتاب های هال حاضر بود. یک تلویزیون در محاصره کتب به چشم می خورد.

      با شنیدن یکی دو آهنگ مورد علاقه پرواز، دو نفری به دشواری نشستیم و شامی پخته شده با ماهیچه و روغن زیتون خوردیم. او مدتی بود که به دیابت گرفتار شده بود. از سوپری خاص برای خود خوراکی های رژیمی را تهیه می کرد. بعد از صرف شام لذیذی که پخته بود، کمکش کردم و ظرف ها را به داخل آشپزخانه بردم. در راه برگشت خواستم چای خود را به وسط هال ببرم که سیاوش نگذاشت. گفت بردن چای از وسطِ کوچه های کتاب، یک کار تخصصی است. ممکن است لب پَر بخورد و کتاب ها را خیس و رنگی کند. پرواز لیوان های چای را یکی یکی و بسیار با احتیاط به داخل هال آورد. او تعدادی از شعرهای قدیم و جدیدش را برایم خواند. پرواز می گفت شعرهایش را قبل از چاپ به دوست شاعرو قاضی مان محمد رضا خسروی می دهد تا برایش ویرایش کند. او دفتر شعر تازه اش «موسیقی رنج» را به من تقدیم کرد و برای بدرقه ام تا دم در آسانسور آمد. پایین که رسیدم به هنگام بیرون رفتن از درِ مجتمع، از بالا و پشت شیشه آپارتمانش دست تکان داد و دوباره بامن خداحافظی کرد. این آخرین دیدار من با آن دوست پرواز کرده بود.   

     مادرِکتابخانه های سیاوش پرواز در خانه ی بزرگ او در کوی آب و برق مشهد واقع است. کتاب خانه ای بزرگ و دراز که کتاب های پرواز در قفسه های آهنی چیده شده است. از خویشانش خانواده ای را در آن منزل اسکان داده است که مراقبت از کتابخانه بزرگش را به عهده دارد.

     اوکتاب های فروانی به کتاب خانه های دانشگاهی مشهد و زابل اهدا کرده است. بنده سال ها پیش در جایی نوشتم( يكى از نيك‏مردان ديگر كه با دست و دلبازى تعداد 1111 جلد كتاب به كتابخانه دانشكده ادبیات مشهد اهدا كرده آقاى سياوش پرواز، قاضى دادگسترى خراسان است. اين مجموعه ی نفيس كه تمام آن در موضوع شعر معاصر است، به نام «مجموعه هزار جلدى شعر معاصر اهدايى سياوش پرواز» در دفتر كتابخانه به ثبت رسيده است.) سیاوش پرواز در تهران می گفت که درپی آن کتاب های اهدایی، کتاب های دیگری را به دانشکده ادبیات اهدا کرده است.

   سیاوش پرواز  قاضی بازنشسته ی داد گستری خراسان،که سال های آخر خدمتش را در تهران می گذراند،بعد از بازنشستگی در سال۱۳۸۲ پروانه ی وكالت پايه يك دادگستری را گرفته بود و از آن سال به بعدگاه گاهی به کار وکالت هم می پرداخت. سیاوش پرواز، ارث پدری و بیشتر درآمدش را خرج خرید کتاب می کرد.

«تنها خدا، خداست که می ماند». با دریغ و درد، سیاوش پرواز شاعرودانشمند و قاضی باز نشسته ی دادگستری خراسان، در روز 22مهرماه 1388 به ناگهان در تهران در گذشت. آقای اشکانی همسر خواهر پرواز، از این واقعه ی تاسف بار خبر یافت و با کمک دوست پرواز آقای دکتر منصوری و به اتفاق خویشانش پیکر سیاوش پرواز را به مشهد انتقال داد. در مشهد بی آن که حتی اندکی از دوستان اهل قلم و آشنایان پرواز با خبر شوند،جمعی اورا در میان بهت و حسرت و اشک و اندوه در گور شماره 409، زیر سقف صحن جمهوری واقع در حرم رضوی به خاک سپردند. ضمن تسلیت به خانواده ی گرامی و دوستان و همکارانش، برای آزاده ی نیکوکار،شاد روان سیاوش پرواز آرزوی آرامش ابدی دارم. 

 

منبع : http://rezaafzali.blogfa.com/post-55.aspx

پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی است.(فروغ)

شما اینجا هستید: Home نام آوران سیاوش پرواز