چهارشنبه, 09 بهمن 1398

صمیمیت ماندگار از یک حضور/دکتر فداحسین مالکی

ملت بزرگوار ایران بارها شنیده اند که مقام معظم رهبری عنایت خاصی به مردم نجیب و قدرشناس سیستان و بلوچستان دارند.
یکی از دلایل مهمش حضور معظم له، در ایرانشهر و سراوان بوده است. خاطرات آن زمان سینه به سینه در میان مردم آن دیار نقل می شود که بازگو کردن بعضی از این خاطرات نشان از عمق صفا، صمیمیت و محبت مردم خونگرم استان به مقام عظمای ولایت است.
هر چند که نمی دانم مقام معظم رهبری راضی خواهند بود اما با اجازه ایشان یکی از این خاطرات را به استحضار ملت شریف ایران می رسانم .

حدود 32 سال قبل یعنی بعد از انفجار خونین هفتم تیر 1360، بنده به حکم آیت الله مهدوی کنی (وزیر کشور وقت) فرماندار ایرانشهر شدم. قبل از حقیر شهید مالکی فرماندار بود که به همراه برادرش جواد در حادثه هفتم تیر به همراه جمعی از بزرگان کشور به شهادت رسیدند.
به من هم که تازه از جبهه آمده بودم و مدتی کوتاه نیز بخشدار میانکنگی زابل و سپس بخشدار بمپور ایرانشهر بودم، مسئولیت فرمانبرداری ایرانشهر سپرده شده بود و آنهم در شرایطی بود که در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری کشور بودیم و انتخابات نیز باید به نحو احسن برگزار می شد و این شرایط را سخت کرده بود.
به هر حال همه امکانات ادارات دولتی را بسیج کردیم. ایرانشهر به علت وسعت و پراکندگی زیادی که داشت، امکانات ناچیز آن زمان جوابگوی نیازهای انتخاباتی نبود. مجبور بودیم از مردم کمک بگیریم که خیلی از بزرگان ایرانشهر هم استقبال کردند. مرحوم آقای مولوی قمرالدین و جمعی از ریش سفیدان شهر در جلسات مختلف فرمانداری شرکت و کمک میکردند.

در جمع کاندیداهای محترم ریاست جمهوری حضرت آیت الله  خامنه ای حضور داشتند که برای مردم نجیب ایرانشهر چهره ای کاملا" شناخته شده بودند . همه می دانستند که ایشان مدتی در ایرانشهر تبعید و با مردم زندگی می کردند. از این بابت جایگاه خاصی در نزد جامعه داشت و خاطرات زیادی را از حضورشان در منطقه برایم تعریف می کردند. در حادثه سیل معروف ایرانشهر مردم را بسیج می کردند تا به آسیب دیدگان کمک کنند. همین امر نیز یکی از عواملی بود که باعث شده بود مردم ایرانشهر تبلیغات وسیعی نسبت به ایشان داشته باشند.

روز انتخابات اینجانب به اتفاق جمعی از انقلابیون آن زمان بازدیدی از صندوقهای محل اخذ رأی داشتیم. به یکی محلهای حومه شهر رفتیم. صندوق در مدرسه ای داخل کوچه بود که عبور ماشین به سختی امکان پذیر بود. راننده می خواست به هر طریقی داخل این کوچه برود. وسطهای کوچه که رسید پیرزنی آهسته آهسته راه میرفت. هرچه راننده بوق زد پیرزن بلوچ اعتنایی نمی کرد و راه خودش را می رفت . 
من به دوستان گفتم پیاده شوید و همراه مردم به سر صندوق برویم.

وقتی پیاده به آن خانم سالمند رسیدیم سلام کردم و از ایشان سؤال کردم کجا میروی مادر؟

پاسخ داد میروم رأی بدهم!!

کنجکاو شدم و مجددا" سؤال کردم به چه کسی رأی می دهی؟

آن مادر همانطوریکه با عصا آهسته حرکت میکرد و نمی دانست فردیکه با او صحبت میکند فرماندار شهر است . پاسخ داد : من به «آقا» رأی می دهم!!

من که کنجکاویم چند برابر شده بود مجددا" سؤال کردم اینها همه آقا هستند!

آن مادر مکثی کرد و نگاهی، البته از آن نگاههای معنادار ، و رو کرد بمن و گفت : من به آن آقایی رأی می دهم که موقعیکه در ایرانشهر سیل آمد با یک کیسه آرد که بر دوشش بود به خانه ام آمد!!
در همین موقع که سخت تحت تأثیر صحبت های ایشان قرار گرفته بودم به محلی که تصاویر کاندیداهای محترم نصب شده بود رسیدم. آن مادر بلوچ با همان حالتی که سرشار از محبت و در عین حال غرور بود عصایش را گذاشت روی تصویر حضرت آیت الله خامنه ای و گفتند به این آقا رأی می دهم که خانه ام آمدند و آرد و غذا آوردند.
این حرکت و گفتار ایشان چنان تأثیری در روحیه من و افرادی که همراهم بودند و اکثرا" نیز از مناطق مختلف کشور بودند گذاشت که تا زمانیکه ایرانشهر بودیم و حتی تا به امروز که هر کدام از ما در پستهای مختلف کشور مسئولیت داشتیم و داریم بعنوان زیباترین پند و درسی بود که از این خانم وفادار و قدرشناس دیدیم و گرفتیم.
به هر حال انتخابات تمام شد و مقام معظم رهبری با رأی قاطع بعنوان رئیس جمهور انتخاب شدند و در ایرانشهر هم معظم له بیشترین رأی را آوردند. به طوریکه از وزارت کشور یکی از مسئولان آن زمان به من زنگ زدند و گفتند : احتمالا" تخلف و یا تقلبی صورت گرفته است که اینهمه رأی به صندوقها ریخته شده است لذا مجددا" بررسی کنید!!؟ من به ایشان توضیح دادم مهمترین علت مشارکت مردم علاوه بر شور انقلابی، حضور حضرت آیت الله خامنه ای قبل از انقلاب در ایرانشهر بوده است.
خلاصه چند روزی بازرسین وزارت کشور سر به سر ما می گذاشتند تا نهایتا" نتایج حوزه ایرانشهر تأیید شد.
پس از مدتی که از ریاست جمهوری مقام معظم رهبری گذشت ایشان اولین سفرشان را به سیستان و بلوچستان داشتند. منهم آن زمان فرماندار زاهدان بودم. ایشان فرمودند که حتما" سفری نیز به ایرانشهر داشته باشند. این سفر انجام شد و من هم در محضرشان در این سفر بودم. صبح روز بعد که در فرمانداری ایرانشهر مشغول صرف صبحانه بودیم .

من خدمتشان عرض کردم: اجازه می فرمایید یک خاطره از زمان حضور حضرتعالی در ایرانشهر عرض کنم آنهم از زبان یک مادر بلوچ !!

آقا فرمودند من در ایرانشهر خاطره زیادی دارم! اما اینکه گفتید یک مادر بلوچ، بفرمایید، حتما" جالبه !! حقیر هم مفصلا" خاطره ای را که آن مادر برایم تعریف کرده بود برای ایشان عرض کردم.

وقتی بیان مطلب به اینجا رسید که آقا یک کیسه آرد و مواد غذایی برایم آوردند!! دیدم که حضرت آقا منقلب شدند و دست از صبحانه کشیدند و به فکر فرو رفتند!!
من دیدم که چهره «آقا» دگرگون شد، از محضرشان  عذرخواهی کردم که چرا در این شرایط چنین خاطره ای را تعریف کردم که ذهن معظم له مکدر شد!!؟

مقام معظم رهبری با همان وضعیت روحی فرمودند: شما بنده را به روزهایی بردید که چند صباحی از نزدیک با مردم خون گرم ایرانشهر زندگی کردم و...
شب که ایرانشهر بودیم، حضرت آقا فرمودند: به چند خانواده در محلات ایرانشهر سرکشی کنیم. این دیدارهای صمیمانه بطور خصوصی انجام شد و بنده هم افتخار همراهی کردن معظم له را در این دیدارها داشتم که هر کدام آنها نیز ، برایم خاطره ای جداگانه شد . 

 

 

اضافه کردن نظر


شما اینجا هستید: Home یادداشت صمیمیت ماندگار از یک حضور/دکتر فداحسین مالکی