چهارشنبه, 09 بهمن 1398

تأملی درحقیقتِ دوشهرمهم تاریخی:زرنگ وشهرسیستان قسمت اول/موسوی حاجی

 تأملی درحقیقتِ دوشهرمهم تاریخی:زرنگ وشهرسیستان قسمت اول/سید رسول موسوی حاجی

 بسياري از محققان، مورخان، جغرافیدانان و سيستان­شناسان شهر زرنگ را با «شهر سيستان» يكي دانسته و معتقدند اين شهر از بدو تأسيس در اواخر دوره ساساني تا سال 785 هجري قمري كه با حمله امير تيمور گوركاني تخريب و سپس در سال 811 هجری قمری با حمله شاهرخ تیموری بکلی ويران گرديد، مركزيت و كرسي سيستان را بر عهده داشته است. نگارنده اين سطور معتقد است، «شهر سيستان» شهري كاملاً متفاوت، مستقل و مجزا از شهر زرنگ بوده و از نيمه دوم قرن چهارم هجري قمري كه زرنگ اعتبار سياسي و مركزيت خود را از دست داد، جايگزين آن شده و تا نيمه اول قرن نهم ه‍جري قمري نیز دارالحكومه سيستان بوده است.

      در اين مقاله، سعي نگارنده بر آن است تا با رجوع به منابع مكتوب و تأمل در نوشته­هاي آنان، تغيير دارالحكومه از زرنگ به «شهر سيستان» را و به عبارتی دیگر، این مهم را که زرنگ همان «شهر سیستان» نیست، به عنوان يك حقيقت تاريخي مورد بررسي قرار داده و صحّت آن را با استناد به دلايل روشن و شواهد متقن به اثبات برساند.

       شهر زرنگ- کرسی سیستان و مرکز قدرت صفاریان- علیرغم اهمیت و اعتباری که در طول دوران حیات خویش داشته، کمتر مورد توجه محققان، جغرافیدانان، مورخان و باستان­شناسان قرار گرفته است. عدم شناسایی محل واقعی زرنگ دوره اسلامی از روی خرابه­ها و محوطه­های تاریخی موجود در دشت سیستان، آشکارا بر این حقیقت گواهی می­دهد که حق پژوهش و تحقیق در باره زرنگ دوره اسلامی ادا نشده و این شهر هم­چنان باید چشم امید به حضور باستان­شناسانی داشته باشد تا غبار خاموشی و سکوت را از پیکره­ی فرسوده آن بزدایند. هر چند دستیابی به این مهم منوط به انجام مطالعات میدانی باستان­شناختی است که تاکنون توفیق انجام آن حاصل نیامد؛ لیکن در مطالعات اسنادی و تاریخی نیز تلاش چندان جدی در روشن ساختن زوایای تاریک زرنگ نشده و تاریخ پر نشیب و فراز این شهر مهم ایرانی آن گونه که شایسته است، مورد تحقیق و تحلیل قرار نگرفته است.

     نگارنده معتقد است که زرنگ شهری کاملاً مستقل، متفاوت و مجزا از «شهر سیستان» بوده و از بدو تأسیس در اواخر دوره ساسانی تا نیمه دوم قرن چهارم هجری قمری دارالحکومه سیستان بوده است. از آن پس تا نیمه اول قرن نهم هجری قمری مرکز قدرت و امارت سیستان از زرنگ به شهر جدیدی موسوم به «شهر سیستان» تغییر یافت. این شهر جدید همان شهری است که با حمله شاهرخ تیموری در سال 811 هجری قمری بکلی تخریب و ویران گردید.

     اين موضوع كه دارالحكومه سيستان در نيمه دوم قرن چهارم هجري قمري و به روزگار خلف بن احمد، از زرنگ به«شهر سيستان» تغيير يافته است، براي نخستين بار در سال 1910 ميلادي از سوي يك مورخ انگليسي به نام «جي. پي. تيت» مطرح گرديد (Tate, 1977: 21). وي كه صرفاً به طرح اين موضوع پرداخته و هيچ دليلي را براي توجيه، تفهيم و اثبات آن نياورده است، با استناد به توصيف منهاج سراج جوزجاني از «شهر سيستان» كه قابليت انطباق و مقايسه با خرابه­هاي تاريخي موجود در محوطه زاهدان كهنه واقع در 20 كيلومتري جنوب شرق زابل را داراست، نتيجه مي­گيرد كه اين محوطه بقاياي همان «شهر سيستان» است (Ibid., 29-30) كه در اواخر قرن هشتم ه‍جري قمري به تصرف امير تيمور گوركاني درآمد(Ibid., 55).

     تا آنجا كه نگارنده، كتاب طبقات ناصري نوشته منهاج سراج جوزجاني را مطالعه كرده و براي حصول اطمينان چندين بار آن را ورق زده­است، در هيچ جاي اين كتاب مستقيماً به تغيير دارالحكومه سيستان از زرنگ به شهري ديگر در زمان خلف بن احمد اشاره­اي نشده است. در اين كتاب شرح ملوك سيستان و نيمروز از زمان «طاهر بن محمد»به بعد بيان شده است (جوزجاني، 1342: 297 ـ 257). در حالي كه خلف بن احمد به تناوب در طول سال­هاي 352 تا 393 ه‍جري قمري حكومت سيستان را در دست داشت. البته جوزجاني در متن كتاب خود، به ساخت و سازهاي جديدي كه از سوي طاهر بن محمد و ملك ناصرالدين عثمان حربانجام گرفته بود و نيز به مواردي ديگر اشاره دارد كه با تأمل و دقت در آنها، مي­توان به اين تغيير يعني جابجايي دارالحكومه سيستان از زرنگ به شهري ديگر كه جوزجاني از آن با نام «شهر سيستان» ياد مي­كند، پي­برد:

     «ملك تاج الدين ابوالفتح بن طاهر پادشاه بزرگ و عادل بود، چون پدر او به رحمت حق پيوست، به فرمان سلطان سنجر سلجوقي، مملكت نيمروز در ضبط آورد و بساط عدل بگسترد و خلق او را مطيع شدند، و آثار خير از او در شهر و اطراف سجستان بسيار باقي ماند و با سلطان سنجر به مصاف خطا رفت و لشكر سجستان با خود ببرد و چون مصاف شكسته شد، ملك تاج الدين ابوالفتح گرفتار آمد. چون او را بدان موضع بردند كه «اردوي خطا»بود، تخته بندي بر پاي او نهادند و زنجير گران دركشيدند و او را مقيد كردند. ثقات چنين روايت كردند: كه يكي از مستورات خانخان را بر ملك تاج الدين ابوالفتح نظري در افتاد و در خفيه او را عزيز داشت مي­كرد و مايحتاج او به قدر كفاف و زياده مي­رسانيد و در تيمار داشت. او دقيقه مهمل نگذاشت تا هم به سعي آن مستوره ناگاه ملك تاج الدين ابوالفتح خلاص يافت و از اردوي خطا روي به فرار آورد و آن زنجير كه با خود آورده بود، در پيش مقصوره جامع بفرمود تا معلق بياويختند. و منهاج سراج كه نويسنده اين طبقات است در شهور سنه ثلاث و عشر و ستمائه [613 ه‍ .ق] به شهر رسيد، و آن زنجير و تخته بند در مسجد جامع ديد، هر كه بدان شهر معظم رسيده باشد در نظر آورده باشد» (همان: 276).

      تيت با التفات به روايت مذكور و نيز با استناد به كتيبه فوقاني موجود در ويرانه­هاي مناره بلند ميل زاهدانكه نام اين حكمران يعني «ملك تاج الدين ابوالفتح حرب بن محمد» را در بردارد، نتيجه مي­گيرد كه اين مناره بقاياي همان مسجدي است كه ملك تاج الدين قيد و بندهايي را كه در هنگام اسارت در دست قراختاييان بدان بسته شده بود، آويزان كرد و جوزجاني به هنگام ديدار از سيستان آنها را مشاهده كرده است (همان: 50).

      حاجت به تذكار است، شرحي كه جوزجاني از «شهر سيستان» مي­دهد، كاملاً متفاوت با شرحي است كه ديگر نويسندگان اسلامي از زرنگ داده­اند. وي در شرح «شهر سيستان» كه خود در سال 613 هجري قمري از آن بازديد كرد، آورده است:

      «... در شهور سنه ثلاث و عشر و ستمائه [613 ه‍ .ق] به سجستان رسيدم در عهد ملك نيمروز شاه غازي يمين الدين بهرامشاه بن كبير ملك تاج الدين حرب بن عزالملوك محمد نورالله حضرتهم، موضعي ديدم در جنوب شهر سجستان كه آن را در طعام گويند بيرون شهر، كه آن موضع را ريگ گنجان گويند، در جوار آن موضع بر سر بلندي قصري خرابست ...» (جوزجاني، 1342: 197).

     و باز جايي ديگر، در شرح ورود خود به «شهر سيستان» و استقبال گرمي كه از او شده است، مي­نويسد: «اين داعي در شهور سنه ثلاث و عشر و ستمائه [613 ه‍ .ق] از شهر بُست عزيمت سيستان كرد. چون بدان حضرت رسيد، موضعي است كه آن را گنبد بلوچ گويند از طرف شرق. رسول داران [مأموران تشريفات] استقبال نمودند و اين داعي را به شهر آوردند و به موضعي كه آن را مدرسه سر حوض گويند. به طرف جنوب شهر كه آن را در طعام و بازار فرود گويند، منزل فرمود ...» (همان: 281).

      و باز در جايي ديگر مي­نويسد: «بيرون شهر سيستان موضعي است كه در قديم الايام شهر آنجا بود. نام آن موضع حشويگويند. در شب تمام مردم سيستان و اهل سيف آن­جا جمع شدند، و بامداد خروج كردند و ملك شمس الدين را با هژده پسر شهيد كردند، و ملك تاج الدين را بر تخت نشاندند ...» (همان: 279).

ادامه در قسمت بعد...

نظرات  

 
+1 #3 حسینی
ضمن تشکر از مدیران سایت از جنای دکتر موسوی بزرگوار بنده هم به سهم خودم تشکر می کنم دست شما درد نکند وخداوند برتوفیق شما بیفزاید
بازگو کردن
 
 
+3 #2 صادقی
سلام استاد استفاده کردم .
بازگو کردن
 
 
+10 #1 خسروی
سلام ودرود براستاد دکتر موسوی بزرکوار،،دست هایت بوسیدنیست استاد زیزا با قلم ونوشته های ماندگار درپیوند است وسطرهایی که آفرینشگر اندیشه وفرهنگ سرزمین مان هستند.با افتخار ریزه خوار سفره ی معنوی حضرتعالی همچنان هستم.دراز بادا روزگارش با تندرستی ونوشته های بی شمار ای خداوند گارنون وقلم...
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


شما اینجا هستید: Home یادداشت تأملی درحقیقتِ دوشهرمهم تاریخی:زرنگ وشهرسیستان قسمت اول/موسوی حاجی