جمعه, 04 بهمن 1398

تکان بخور/ساناز شهنوازی

لختی تکان بخور و مرا هم تکان بده

چرخی بزن شکوه خدا را نشان بده

تردید را به دشت پریشانی ات مبر

با خنده ات به این زن افسرده جان بده

 این شعرها که روی دلم باد کرده اند

از دست من بگیر و به جاش استکان بده

من تشنه ام ،ترانه به دردم نمی خورد

 انگور تر ،ستاره ای از آسمان، بده

اینجا فقط کنایه به هم قرض می دهند

تو فرصتی به دایه ی رنگین کمان بده

 تا شهر را چراغ نه، چتری بیاورد

 باران به چشم تیره ی مردم امان بده 

اضافه کردن نظر


شما اینجا هستید: Home شعر تکان بخور/ساناز شهنوازی